چندي است كه مي خواهم در باره كساني بنويسم كه روزي همراه با آنها فرياد تنفر از كاسيبيت سر دادم.هم نوا شديم تا وبلاگي داشته باشيم.شايد به عنوان تنها دارايي برخي كاسيبها.چه احمقانه مي پنداشتيم كه ميتوانيم دارايي خويش رابا همه كاسيبها قسمت كنيم.اين شادي همانند همه جوگيري هاي كاسيبانه ديري نپاييد و به قول بيليجي عزيز زمانه علك خاييد .....رمز عبور وبلاگ كه قرار بود در اختيار همه كساني باشد كه ميخواهند فرياد كاسيبيت سر دهند و به نظر ميرسيد در اين وبلاگ حتي اگر زمان و مكان!! دست به دست هم دهند نتوانند وي را خاموش كنند، ما كاسيبها هم آوايي نموديم "خفه شو".در ذيل نام بزرگاني را ذكر ميكنيم كه اگر كاسيبيت هم روزي صاحب تاريخي شد، در صحف آن نامي باشد براي نگاشتن.اسامي به ترتيب تاريخ ترك وبلاگ ذكر شده است.
كاسيب گم شده (دكتر ب-ب):او كه بالاترين مدرك تحصيلي را از معتبرترين دانشگاههاي كشور داشت پس از استقبال از وبلاگ و اصرار بر انتصاب به عنوان نويسنده به يكباره گم شد.تمام تلاش من براي تماس مجدد با ايشان بي نتيجه و ايميلهاي من بي پاسخ ماند. اسم جالبي براي خود انتخاب كرده بود.اسوه معتقد بود بسياري از مسائل كاسيبيت را در محضر اين بزرگوار تلمذ نموده است.و بدين ترتيب اولين گذر واژه سوزانده شد.
محسن- س:طراح ايده وبلاگ نويسي براي كاسيبيت.او كه شرح زندگي خويش را با خلوص نيت در وبلاگ قرار داده بود و بعد از گذشت روزگاران كاسيبيتش بر پادشاه ثابت شده است، به اتهام دولتدي بودن مورد هجمه شديد و كاسيبانه اي قرار گرفت ( چه اگر چنين نيز بود بسي جاي خرسندي مينمود كه در داخل مجموعه شخصيتي باشد كه بداند "دولتدي، چيستي و چرايي آن").اين توهم دشمن پنداري موجب دلسردي آن بزرگوار گرديده كه همچنان درخواستهاي مكرر من براي بازگشت ايشان بي ثمر است.و بدين سان دومين گذر واژه....
عباس-ت:او هيچ گاه خود را يك كاسيب شناس ندانست.و همواره ميگفت "اين وبلاگتون" و هيچگاه باور نداشت كه وبلاگ از آن همه كاسيبهاست.بند بند منظومه الهام گرفته از زندگي و توهمات روزمره ايشان است.همانند همه كاسيبها انگيزه اي براي بازديد وبلاگ ندارد.و ترجيح ميدهد روزنامه هاي پارسال را مطالعه كند تا تحليل درستي داشته باشد......شوراي كاسيبيت گذاشتن گذر واژه در اختيار ايشان را مصداق" آب در هاون كوبيدن " تعبير نمود.
س-ط:او كه نيامده رفت. بنا به اعتراضات و تهديد به ترك وبلاگ از سوي بيليجي از دادن گذر واژه به ايشان اجتناب نمودم
حكيم(محمد-ش):وي كاسيبي ارتدكس بود كه در ميان خيل عظيم "بازها" گرفتار شده بود.و به دليل اين اختلاف در نگرش ،بارها به خيانت متهم شد(كه به حق چنين بود!!) بعدها پادشاه به اين نتيجه رسيد كه نوع ارتدكس كاسيبيت بسيار خطرناكتراست و قابليت عود اين بيماري توصيف ناپذير.حكيم كه به سان همه ارتدكسها خود را تافته جدا بافته ميپنداشت (كه به حق چنين بود!!!!) و توهم تئورسين بودنش به جايي رسيد كه اعلام فرمودند لغت "كاسيب " را ما از "كاسب "عربي استخراج كرده ايم.بدون توجه به اين موضوع كه اول منظومه نگاشته شده و بعد از ايشان به عنوان نويسنده و تئوريسين دعوت به عمل آمده است و نگارنده منظومه هرگز چنين ذهنيتي نداشته است.همين اختلاف كافي بود تا در عملي كم سابقه نظريه كاسيبيت را با نام خود و به كام سياست بازان در اختيار يك نشريه سياسي قرار دهد، بي آنكه نامي از وبلاگ ببرد و ارتدكس گونه اقدام به پنهان نمودن اين موضوع نمايد .هويدا شدن اين مطلب آتش به جان كساني انداخت كه در اين راه تلاش زيادي نموده بودند.اما در ميان سيل اعتراضات پادشاه براي اينكه كاسيبيت از داشتن فيلسوفي چون او بي بهره نباشد آن بزرگوار را حفظ كرد.نظريات بي بديل ايشان در زمينه نسوان و تحريم ارتباط با آنها و تمسخر مرتبطين ،خاصه كه حكيم با بلند كردن مو و ريش سعي در القاي مالكيت مطلق بر نفس داشت ،مريدان بسياري را به گردش جمع كرد(علاوه بر مريداني كه به دليل بهره بردن از حكمت ايشان در اطرافش بودند)به يكباره با خبري كه به قول بيليجي زاغي از فجايع كوههاي تهران آورد، رنگ باخت.وكاسيبهاي "باز" حكيم را چون شيخي يافتند، پرده حيا دريده و توجيه گر.اين پايان ماجرا نبود .اين تئوريسين كاسيبيت براي جلوگيري از نفوذ تفكر جديد در ميان افراد، وبلاگ نويسي را تقبيح نمود و كاسيبيت را به سخره گرفت.و سپس به ياركشي پرداخت.و در پايان اعلام نمود كه يا وبلاگ براي ايشان نرم افزار تبديل گفتار به نوشتار تهيه نمايد و يا ايشان از نويسندگي وبلاگ كناره گيري خواهد نمود.
و بدين سان يكي از ستارگان آسمان كاسيب شناسي ما را وداع گفت.و سومين گذرواژه......
كاسيب با كلاس:او كه به دليل دريافت نكردن گذر واژه ،برخورد پادشاه را در مناظره اش با اسوه طرفدارانه قلمداد مينمود وبلاگ و حتي دوستي با پادشاه را براي هميشه ترك كرد.
اسوه(امين-ق):به راستي احياگر نام كاسيبيت بود.او همچون پلي از گذشته تا حال كاسيبيت خبر داد و بدين سان جرقه تدوين منظومه را در ذهن پادشاه شعله ور ساخت.بي شك از ايشان ميتوان به عنوان موثرترين فرد در ايجاد و توسعه نظريه كاسيبيت ياد نمود.ليك گذشت زمان ژستهاي كاسيب ستيزي همه ما را فرو نشاند و نقاب از چهره هامان افتاد و اگر زماني فرياد كاسيبيتمان سنگيني درد هولناكي بود، به يكباره اين فرياد ،اثبات "بتريت" قلمداد شد.هر كس سهم خويش را از اين "بتريت" طلب كرد.تقسيم دارايي(وبلاگ) جاي خويش را به تسهيم داد.اسوه با حضور افراد جديد كه دوست داشتند كاسيبيت خويش را از اعماق درون بيان كنند، مخالفت نمود.حضور نسوان را بر نتابيد،و به هر بهانه به دنبال اتمام دوستي با پادشاه بود. و دومين فاجعه وبلاگ رخ داد.استعفاي او ضربه جبران ناپذيري در ادامه روند كاسيب شناسي بود.و اينك به جايي رسيده ام كه ميدانم اگر روزي بتوانم رفتارهاي كاسيبانه خود را كنترل كنم باز كاسيب خواهم مرد.چرا كه در جامعه دولتمندان مرا جايي نيست. كاسيبها هم عشق رفتار كاسيبانه دارند.و غير اين رفتار را بر نميتابند.پس تنها خواهم ماند و ديگر رفتار متقابلي نخواهم داشت.....
گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد بسوختيم در اين آرزوي خام و نشد
به كوي عشق منه بي دليل راه و قدم كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
فغان كه در طلب گنج نامه مقصود شدم خراب جهاني ز غم تمام و نشد
دريغ و درد كه در جستجوي گنج حضور بسي شدم به گدايي بر كرام و نشد
كاسيبها كاسيب متولد ميشوند كاسيب زندگي ميكنند و كاسيب ميميرند
من ماندم ونواي بي نوايي.....
