تبليغاتX
منظومه کاسیب نامه

منظومه کاسیب نامه

التیامی بر دردهای افرادی که میپذیرند "کاسیب" میباشند

چندی پیش سوالی خدمت دوستان مطرح شد که در آن از امکان اطلاق عنوان کاسیب به نهاد های اجتماعی جویا شده بودم که دوستان هیچ کدام التفاتی به سوال نکرده بودند لیک در چم و خم اندیشه به سوالات پادشاه بودم که دیدم مدخل خوبی به بحث ایجاد شده است.

قبل از ورود به بحث اجازه می خواهم عرض کنم که این نوشته من باب تنویر زوایای پنهان سوال مطرح می شود و البته امکان دارد نوشته بنده بیراهه هم رفته باشد که انشالله دوستان بزرگوار بنده را در تصحیح مطالب و بسط آن یاری خواهندکرد و مرا به خاطر این جسارت کاسیبانه خواهند بخشید.

چند تا از نهاد های اجتماعی که می توان از آنها یاد کرد عبارتند از دین، دانشگاه، دولت، حزب سیاسی، سندیکای کارگری و ....

دوست عزیز بعضی دوستان جناب مارکس در دورانی نه چندان دور با استفاده از دیدگاه های دیالکتیکی و ماتریالیستی خود اقدام به تالیف نظریه ای کردند که دوستان مورد اشاره به رسیدن به مدینه فاضله ای بشارت دادند که البته این امر عواقب گسترده ای را در جهان بعد از آن زمان ایجاد کرد.

از آنجاییکه مارکس بر خلاف آقای انگلس کاسیب تشریف داشتند حواشی بسیار بر این مدینه فاضله گذاشتند و به گونه ای سخن راندند نقشهای اصلی مدینه فاضله مورد اشاره را قرار است کاسیب ها بازی کنند طبیعتا کاسیبهای دیگر بسیار خوشحال شدند که آینده از آن ماست !!! غافل از اینکه شاید آینده از آن ماست باشد ولی صد در صد از آن کاسیبها نیست. از طرفی هم کسی حواسش نبود که یک کاسیب در نظریه خود بازیگران نقش اول را که همگی دولتدی ها هستند کاسیب دیده است.

القصه در همه جای دنیا کاسیبهای متعددی اقدام به تشکیل سندیکاهای کارگری کردند تا آنچه که مارکس اتوپیای پرولتاریا نام نهاده بود محقق شود.

جناب لنین یک کاسیب زاده روس، جناب استالین کاسیبی از گرجستان، مائو کاسیبی چشم بادامی و ... همگی رویای تحقق مدینه فاضله را در سر داشتند اما کاسیب بودنشان موجبات نسیانی عظیم در آنها شد که فراموش کردند که این مدینه فاضله برای کاسیبها توصیف شده است و نه کاسیبها برای ایجاد و حفظ آن !!!

همین امر اثرات جالبی را ایجاد کرد کشتارهای رمانتیک توسط استالین برای رسیدن به آرمان!!!! میدان تیان آن من !!! گرسنگی و قحطی در کره شمالی، ممنوعیت موبایل در کوبا، استراق سمع تمام مکالمات تلفنی در آلمان شرقی و ...

در نتیجه نهاد های به اسم حزب کمونیست پدید آمدند  که رفتار های کاسیبانه آنها همجنان تاریخ را به تعجب وا داشته است . برای مثال در آلمان شرقی درصد بالایی از بودجه کشور برای حفظ امنیت داخلی صرف می شد و از هر ۵ نفر یک نفر از سازمانهای امنیتی حقوق دریافت می کرد یا مثلا در شوروی اقتصاد کاملا دولتی بود که نتیجه آن صدور دختران و زنان روسی برای روسپی گری بعد از فروپاشی بود.

در کوبا فیدل خان به زور بیماری از قدرت کناره گیری کرد و در کره شمالی برای رسیدن به بمب هسته ای میلیونها نفر گرسنگی کشیدند. تا به مدینه فاضله ترسیم شده دست یابند.

اما بعد ها عده ای گفتند که مارکس منظورش این بود که بعد از اینکه نهاده های اصلی تولید یعنی زمین و سرمایه به حد نهایت توان خود تولید کردند نیروی کار نقش تعیین کننده در تولید خواهد داشت و تمام این هیاهوها برای هیچ بوده است!!!

لازم به ذکر است که نمونه های مشابهی هم در دنیای سرمایه داری و شاید هم غیر سرمایه داری برای نهادهای سیاسی کاسیب و یا هر نهاد اجتماعی کاسیب دیگر می توان یافت که به دلیل اطاله کلام در بخشهای بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 17:31  توسط كاسيب اسوه سي  | 

چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي،مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

من هر گاه می خواهم به فضا زمان بیندیشم یاد دوست عزیزمان!!! آلبرت انیشتین بزرگ می افتم اما آنچه مرا بران داشت تا به این مقوله جالب فیزیکی بیندیشم درک یک کاسیب از فضا و زمان خویش است که البته ربطی هم به آلبرت عزیز ندارد.

من در مرور خاطرات کودکی خویش و سالهای نه چندان دور مراوده با دوستان کاسیب خویش به موقعیتهایی می رسم که عدم درک درست از فضا و زمان از سوی کاسیب مورد بحث و البته در پاره ای موارد از جانب خودم بسیار جالب و آزار دهنده می نماید.
برای مثال تا بحال دیده اید که تمام کاسیب ها هنگامی که به آنها ظلمی می شود تناظری تام میان خویش و امام حسین می یابند و خود را نماد حق و طرف مقابل را نماد باطل می دانند. البته این توهم تبعات بعدی هم دارد و یک نتیجه و آن هم این که کاسیب خود را روی این توهم باطل به دردسر می اندازد.
در مقابل عده ای دیگر از کاسیبها توهمات رمانتیکتری دارند برای مثال خود را مرجع ایل و حلال تمام مشکلات قوم می دانند و علی وار کیسه بر دوش شبگردی می کنند و البته اینبار تفاوت در چراغهایی است که به ناروا بر در مساجد می نهند.
گاه این توهمات در عرصه های علمی بروز می کند دوستی را در سالهای دور می شناختم که در ترم اول تحصیل خود در دانشگاه گرفتار سودای کسب نوبل شد و اکنون با مدرک کاردانی معادل در آموزش و پرورش به صورت قرار دادی به سوی نوبل پیش می رود.
اما گاه این اتفاق در عرصه سیاست رخ می دهد که البته این خود حدیث مفصلی است که به گونه مجمل بیان آن ناممکن است.
آنچه که این اتفاقات را سبب می شود نداشتن توانایی مناسب برای تحلیل اتفاقات و داشتن اطلاعات کانالیزه شده و ناقص تاریخی است و البته اینکه یک کاسیب خود را در حد بهترین کسی می داند که تا بحال شناخته است و خوب "مگر گل شب بو چه کم از لاله قرمز دارد"
یاد دون کیشوت به خیر !!!!!

حکیم بزرگ ما از دن کیشوتیسم به عنوان سلحشوری یاد کرده اند که از محضر ایشان در خواست می کنیم که آفات این امر را برای سایرین کاسیبها روشن کنند.

در نهایت آرزو می کنم که زنتان در اولین شکم شش قلو به دنیا بیاورد گویا سازمان بهزیستی از سه قلو بالاتر را تا شش سالگی تحت حمایت خود در می آورد و هزینه های شیر خشک و درمان را عهده دار می شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 6:30  توسط كاسيب اسوه سي  | 

چندی است که آشفتگی بسیاری از جانب رفتارهای سوال بر انگیز پادشاه کاسیب بر من تحمیل می شود.
تا آنجا که عنان اختیار از کف نهادم و قصد بر نگارش مطلبی نهادم تا اندکی آنچه ذهن مرا آزار می دهد  رهایم کند

دوستان احتمالا تا به حال احساس کرده اید که در زندگی روزمره پادشاه توهم دولتدی پنداری قویی وجود دارد که حضورش را بروی دیکته می کند و رفتار های عادی وی را تحت تاثیر قرار می دهد.
من در ذهن خود مصادیق بسیار در این مورد سراغ دارم
- روزی پادشاه فرمود من در جایی گفته ام کاسیب به کسی اطلاق می کنم که ماهیانه 50 هزار تومن یعنی یک چهلم ما خرج کند!!!! (یعنی مخارج ایشان برابر دو میلیون تومان در ماه است)
- روزی در جمعی فرمودند: من در بالای شهر ... زندگی کرده ام (زیرا خانه امام جمعه هم در کوچه ما قرار دارد)
- در جمعی دیگر گفتند  علت اینکه من کفشهای 60 هزار تومانی خریدم این است که ارزش این را دارد که آدم یکبار باهاشون کلاس بگذارد
- بارها فرموده اند  من خود را آخرین امید بسیاری می دانم و دست رد به سینه کسی نمی زنم
- ....
بسیار موارد دیگر وجود دارد که به زعم بنده حاکی از توهم خویشتندولتدی پنداری ایشان دارد.

بنده نه به جهت جسارت به ساحت معظم ایشان که به جهت کمک دوستان به زدودن این توهم از خاطر عاطر آن بزرگوار این مطلب را تنظیم نمودم

لذا یا ایها الکاسیبین اوصیکم بالاحوال ملکنا کاسیب

احذرو من توهمات الدولتدی عجلو به التناسل و التوالد کثیرا و قویا




+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 18:45  توسط كاسيب اسوه سي  | 

تذکر:۱چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي،مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

تذكر۲:خواهشمندم در مباحث كتبي خود  سعي كنيد مثالهايي از تاريخ و اديان كشورهاي هم جوار را استفاده نموده و از ذكر نمونه های مشابه در مورد كشور عزيزمان جدا بپرهيزيد

موضوع بحث هاي حضوري و كتبي ماههاي مرداد و شهريور به شرح ذيل اعلام ميشود.

۱-دليل اينكه در جنگ جهاني دوم در مسكو   جمع كثيري جان خويش را از دست دادند چه بود؟آيا رفتار كاسيبانه اي در اين مورد ديده ميشود؟

۲- به نظر شما درست است كه بگوييم تمام سرمايه داران و ضد سرمايه داران دنيا دولت ديند؟ 

۳-رويكرد كاسيب در قبال  واژه هايي چون تاريخ،وطن و دين(اين قسمت فقط و فقط حضوري بحث ميشود).  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:23  توسط پادشاه کاسیب  | 

چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي،مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

چندی پیش زمانی که در کسوت سربازی در سایه حکمت حکیم گذران عمر می کردیم بنا بر آن شد تا نوشته هر چند ناشیانه و جسورانه بر هامون، شاهکار مهرجویی بزرگ بنویسم.

این چنین بود که ترس و لرز کی کگور را در پس شیشه های عینک حمید هامون دیدم و غرق در دنیای بیکران هنر خسرو شکیبایی شدم. از آن لحظه به بعد بود که هر گاه اثری از وی را می دیدم لذتی دو چندان می بردم.

اما جمعه گذشته با دیدن پا نوشتی که بر تلویزیون نقش بست یاد آخرین سکانس فیلم هامون افتادم که حمید هامون از آنچه که تعلق به خاک داشت خالی شد و هنگامی که گور خود را می کند رو به سوی دریا نهاد.

یادش به خیر

به یاد رنگ سبز بازی وی در خانه سبز و سایر آثارش همان زمزمه آشنا را باهم بخوانیم:

مرغ سحر ناله سر کن    داغ مرا تازه تر کن....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:21  توسط كاسيب اسوه سي  | 

هامون كه قرنها در پس درياچه اي گرفتار بود سرانجام به دريا پيوست.

اسطوره سينماي ايران، بازيگر نقش های مختلف يك كاسيب در فيلمها و سریال هایی  چون روزی روزگاری، کیمیا، هامون،خواهران غريب،روانی،دختر دايي گم شده ،خانه سبز ،سرزمين سبز و.....چهره در نقاب خاک کشید... يادش گرامي

وعده ما مراسم تشييع پيكر ایشان يكشنبه ساعت 9:00 تالار وحدت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:30  توسط پادشاه کاسیب  | 

چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي،مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

از آنجایی که دوستان درخواست پی نوشت بر نوشته ء رجوع ارسالی در مورخه ۱۹/۴/۸۷  را کرده اند لذا این متن نوشته میشود

زملا:جمع زمیل در عربی به معنای همشاگردی هم کلاسی

یتاق: ترکی است خوابگاه (تقریبی) اق در ترکی به فعل عینیت میبخشد مانند سنجاق اتاق یساق

تفلیس: از فلس به معنای بیچارگی که به باب تفعیل رفته

جوع : گرسنگی

ترکشبند: ناوک انداز زوبین انداز

قواس:کماندار- اخچی ترکی

نفاط: نفت انداز مسئول آتش زدن خیمه های دشمن در جنگ های قدیم

بردالعجوز: سرمای پیرزن کش  سرمایی که در آخر زمستان می آید

قاراشتا : ترکیبی است خود ساخته از عربی و ترکی زمستان سیاه

رد العجز علی الصدر : آرایه ای است بسیار متکلفانه در ادبیات فارسی و عربی و آن آوردن کلمه آخر بیت در اول بیت بعدی است در اینجا منظور ادامه افلاس است

یازقلیخ: ترکی است اسم مصدر یازق به معنای بیچارگی

قمچی: شلاق  تازیانه

خدود جمع خد به معنای گونه ("عربی است)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:16  توسط بیلیجی کاسیب  | 

شايد شنيده باشيد كه آه مظلوم گريبان فلاني را گرفت.كساني كه به اين امر اعتقاد دارند نمونه هاي تاريخي زيادي را نيز ميتوانند مثال بزنند. در كشورهاي توسعه يافته( دولتدي) آه مفهومي ندارد. قانون حاكم مطلق است.اگر چنانچه كسي مظلوم واقع شود( به مفهوم اينكه نقض قانون توسط يك نفر منجر به آزار فرد ديگر شود) فرد متخلف موظف به پرداخت جريمه به دولت و همچني شاكي ميباشد. يعني اينكه هم ظالم تنبيه ميشود و هم مظلوم به حق خود ميرسد.

چندي پيش در محفلي نشسته بودم ،گويا زميني اجدادي در يكي از روستاها توسط شهرداري بدليل نداشتن سند مصادره و حصاركشي شده بود. مدعي زمين ضمن شكستن حصارها اعلام نموده بود سند مهم نيست بلكه مهم اين است كه پدر جد من در اين محل كشاورزي ميكرده است .تا كار به دادگاه كشيد و دادگاه درست يا غلط راي به نفع شهرداري داد. راويان امر ميگويند دهقان فرياد زد كار خويش را به خدا وا گذاشتم. و هفته بعد رئيس دادگاه در حال تعمير كولر منزل دچار برق گرفتگي شد و جان سپرد.وقتي اين خبر به گوش دهقان رسيد نمازي به جاي آورد و گفت من حق خويش باز ستاندم ديگر آن زمين نخواهم.(اين داستان كاملا واقعي است)  با خود انديشيدم و لو اينكه برق گرفتگي را به حساب خداگرفتگي بگذاريم، اين فرد از مرگ رئيس دادگاه چه سودي برده است،  نتيجه اي نيافتم جزاينكه او ميتواند ادعا كند" من بتر آدامام"(من انسان مهمي هستم)"اعتقاد من به خدا خيلي قويه" ."من خدا رو درست شناختم." و مانند اينها. واينها نشانه هاي يك كاسيب است .ليكن بعد از بررسي هاي مختلف متوجه شدم آه مظلوم كه فقط به ظالم كار دارد و هيچ سودي براي مظلوم ندارد،در ادبيات و تاريخ اين مرز و بوم از آنسوي هندوستان تا اين سوي تركيه ريشه اي كهن دارد. امير خسرو دهلوي، امام محمد غزالي و مولانا در داستانهاي مشابهي بيان ميكنند كه شير فروشي در شير، آب  مي آميخت و به مردم ميفروخت. روزي تمام آن آبها جمع شد سيلابي گشت و گوسپندانش را برد. همانند داستان فوق اينجا نيز افرادي كه آب به جاي شير مينوشيدند  فقط  دلشان خنك شد. ليك از فردا روز احتملا به دليل   مرگ گوسفندان آن دامدار شير گران شد. ديگر يافت نشد و تمام كاسيبهايي كه از اين امر خوشحال بودند بر اشتباه خويش اذعان كرده آرزوي شير به همراه آب آن مرد نمودند.

از مكافات عمل غافل مشو    گندم از گندم برويد جو ز جو!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:18  توسط پادشاه کاسیب  | 

تذکر :چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي،مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

 

از پس ترک  وبلاک رهسپار وادی معیشت خواستیم شدن که جنود  کوه پیکر بلا که از ترس حمله زملا در دره های دور دست یتاق داشتند آماده الامان و شبیخون گشتند و با سپاهی خونخوار  قصد جان این

کایسب بی مقدار را کردند اسفندیار فقر غوطه زده در آب مقدس تفلیس  و رویین تن از کالیبر عظیم ما عمود جوع بر دست گرفته  تن کاسیب را شرحه شرحه کرده و مغز معیوبش را نفله کرده و ترکشبندان عور  عزم خلع لباسش کردند ، قواسان تیربار قرض، جگرش را به تیر ملامت دوختند و نفاطان غدار ادبارخرگاه اقامتش  سوختند  نفس کاسیبی که لاف به خاک افکندن جنود بلا را  میزد راه خلا در پیش گرفت و  بقیه السیف بدان جانب تاختند که عرب نیزه اندازد و برد العجوز فلاکت ما، در این قارا شتای افلاس، رد العجز الی الصدر نمود  عنان ازکف تدبیر ربودو  و به اعلی درجه اش نمود.  نفس کاسیبی ازپس حریق ودود بی هیچ سود  ،آیت قمچی یازقلیخ بر خدود،  خواست چون اصحاب اخدود  این عالم را بدرود گوید که از  هول اجاق کور  نفس سفیهش به آمالی دور  فریفتش و به حکم جاودان "کل شی یرجع الی اصله" به آغوش وبلاگ بازگشت. 

---------------------------------------------------------------------------------------------------

 پی نوشت: چنانچه از متن فوق العاده قوی بیلیجی کاسیب لذت بردید از آرشیو موضوعی بخش نوشته های با ارزش بیلیجی کاسیب را انتخاب کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:3  توسط بیلیجی کاسیب  | 

چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي،مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

 

همراهان همسفران و هم مسلكهاي من. با بازگشت محسن سبز چي به عالم مجازي ايميلي از وي دريافت كردم كه مرا بر آن داشت تا بار ديگر از همه شما عزيزان استمداد كنم.دوستان چنانچه ميدانيم دادگاههايي كه براي ما كاسيبها در عالم واقع شكل ميگيرد به گونه اي است كه ميبايست به نتيجه آن تن در دهيم. البته اگر در بهترين حالت حق دفاع داشته باشيم اصولا راي صادره  طوري است كه دفاعيات ما در آن نقشي ندارد.ليك در وبلاگ كاسيب نامه سعي ميكنيم اينگونه نباشد. بنابراين با اجازه همه كاسيبها به محسن سبزچي حق دفاع ميدهيم.ادله خود را براي خروج ايشان از عالم كاسيبيت ،تصحيح ميكنم قبول نداشتن وي به عنوان كاسيب و بيان اين گزاره كه او يك دولتدي است،بنويسيد تا وي پاسخ دهد.حكم نهايي در مورد وي را موكول ميكنم به 15 امرداد 1387

پادشاه كاسيب

padshahkasib@yahoo.com

-------------------------------------------------------------------------------

دفاعیه

بهشتی یک ملت بود برای این ملت


با سلام خدمت تمام کاسیب های عزیز
چقدر دلم براتون تنگ شده بود فدای همه تون بشم، من به جبر روزگار معروف! یه مدتی طولانی نبودم تو این مدت به فکر همه تون بودم نه اینکه فکر کنید دارم ...مالی می کنم ابدا ولی من از شما ها تعجب می کنم که چطور به رهبری یه دراز احمق که حماقتش رو پشت نام فاضل پنهون کرده است دست به این خیانت بزرگ زدید و در حالی که من مقدس ترین روز های زندگی مو در دفاع از مرز و بوم این گستره ی پر گهر می گذروندم منو مانند زباله ای از جمع خویش بیرون انداختید و بدین ترتیب من ... شدم.
سوتفاهم نشه من از کاسبیت خویش دفاع نمی کنم از حقوقی که نادیده گرفته شده در عذابم.
پادشاها! تو چرا؟!!!!

عزیزان من
کاسبیت افتخار نیست و سعی همه ما اینست که عوارض کاسبیت را در زندگی خویش کاهش دهیم با این کار ها شما منو مجبور می کنید که اسرار مگویی از زندگی خویش را فاش سازم تا بدانید چرا اینچنین بر افروخته ام.
من منتظر نظرات شما می مونم و اگه این افتخار نصیب من شد که دوباره در جمع شما راه پیدا کنم – افتخار نه بخاطر کاسبیت بلکه برای شخصیت والا و برجسته شما عزیزان البته بجز اون دراز- تصمیم گرفتم بطور فعال در زمینه هایی که تاکنون بحث نشده صحبت کنم.

فراز هایی از سوگند نامه سربازی برای نوستالوژی کاسیب های عزیزی که خدمت مقدس رو تجربه کردن

من
در این لحظه ی
حساس زندگی خویش
با ایمان
و آگاهی کامل
به وظیفه ی خطیر سربازی
سوگند یاد می کنم که
در هر پست و مقامی
که باشم.....



اراتمند همه شما
محسن

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:40  توسط پادشاه کاسیب  | 

تذكر 1:قسمت اول تا چهارم را در  آرشيو موضوعي بخش تصوير زندگي بيابيد

تذكر 2: چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي، مانیفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

 آرزويي ديرين رويايي شيرين

ميدان آرژانتين پارك سوار بيهقي. از اتوبوس پياده مي شوم.تا رسالت با تاكسي ميايم .قسمتي از مسير را پياده  طي ميكنم.چقدر خاطرم مشوش است.به كجا ميروم ....خوابگاه. بعد از آن خانه امين. امين صميمي ترين دوست من است. در واقع او از اول اسوه من بود. از زماني كه من شاگرد اول اول دبيرستان بوم و او شاگرد اول سوم دبيرستانمان. خدا را شكر او صاحب پول كلاني است. 5/4 ميليون پيش ماهي 120 هزار تومان. حتما خانه مناسبي خواهد بود.كاش من هم ميتوانستم در تهران منزلي اجاره كنم. از درب حياط وارد منزل ميشويم.ساختماني چهار طبقه .خيلي شيك و زيبا . پايينش هم زير زمين است.جالب اينكه زير زمين راه پله مجزايي دارد. تعجب ميكنم.امين اين پله ها براي چيست؟ميخندد.مرا از پله ها پايين ميبرد تا جواب سوالم را بيابم.باورم نميشود با پرداخت پولي چنين كلان يك زير زمين ..حد اكثر 40 متر.لبخندي ميزنم.خيلي خوبه.مبارك باشه.  او خود مي داند لبخند من....بگذريم. وارد دستشويي ميشوم. ديوارش چقدر داغ است.امين...آره اونجا كنار موتورخونه است.خيلي خوبه زمستونا سردت نميشه اين ...شعر رو من ميگم.آخه الان ارديبهشته بعدش تابستون.........گرماي تهران....شب ميشود ...به صداي موتورخانه عادت كردم ولي به شرج هوا نه...صبح شده است ..امين سر كار ميرود...من به همراه رطوبت بر زمين چسبيده ام...ظهر شده است من همچنان بر زمين چسبيده ام...عصر امين بازگشت و مرا بيدار كرد...من به خوابگاه شدم و او خوابيد...صبح من آمدم..او سر كار رفت ومن خوابيدم..در دو ساعت مشترك بيداري امروز با پروژه اي ور رفتيم كه به قول امين 2 ساعت بيشتر كار ندارد و تمام زندگي من بدان وابسته است....ولي يك سال است كار ميكنيم...علي اي حال همانگونه كه پيش بيني ميشد تنها هدف من از سفربه تهران كه انجام اين پروژه بود چونان تصاوير ديگر به حقيقت نپيوست و فقط تصويري از آن ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:20  توسط پادشاه کاسیب  | 

برزگري صاحب الاغي بس بيعار بود كه از جهت تربيتش فرمود چنانكه بار نبري يونجه نخوري.فردا روز الاغ راه مزارع گندم و تاكستانهاي اطراف در پيش گرفت كه به هر ملكي ميرسيد شكمي ميخورد و كتكي مفصل از صاحب ملك نيز هم.

هم آخور وي او را شماتت كرده گفت كتك خوردن سخت تر است يا كار كردن. يك روز گوش ات ميشكند فردا روز كور ميشوي و پسينش ميميري. الاغ گفت هر چند محنت ضربت كاري ميكشم ليك با مرگ من صاحب مغرور كه يونجه بدون كار به من نميدهد ،از جهت پولي كه بابت خريد من پرداخته ضرر مالي متحمل خواهد شد!!!و روح من در آن روز شاد مبشود چرا كه انتقام خويش از او ستاندم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:27  توسط پادشاه کاسیب  | 

چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي و مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

نظر به لینک اعلامی از سوی پادشاه کاسیب بنده به عنوان یک کاسیب نمی توانم احساسات کاسیبانه غلیان یافته خویش را مجاب کنم تا نسبت به این موضوع حرفی نزنم.
اینکه دولتی شدن صنعت نفت ضربه ای مهلک به بدنه نحیف نهاد ملت ایران بود و یا استفاده از ابزارهای پوپولیستی همچنان در دوره حاضر هم به عنوان میراثی شرور خود را نشان می دهد و یا استفاده از انتخابات عوامگرایانه باعث کم رنگ شدن تحزب در ایران شده است اما بگذارید ما هم برای خودمان اسطوره ای داشته باشیم که اینبار خودخواهی(اگر خودخواهی بوده باشد) وی پول را در جیب خودی نگهداشت.
یادمان نرود این ملت همواره از قحطی و گرسنگی رنج برده اند حالا دو سال هم به سبک مصدق به آنها سخت گذشته است.
یا باید مصدق قهرمان ما باشد یا شعبان بی مخ که مردم بعد از ظهر رفتند و به عنوان تاجبخش بیرونش آوردند که البته اگر چنین باشد بدا به حال ملتی که قهرمانش شعبان بی مخ بوده است.

نتیجه مقاله بیشتر از آنکه به بررسی دولتی بودن نفت و ارائه راهکار برای برون رفت از بن بست فعلی اقتصاد ایران بپردازد سعی در لجن مال کردن فردی مرده دارد که نمی تواند از خود دفاع کند و سعی شده است که با این روش حرف نوی در تاریخ زده شود!!!! و بررسی اقتصادی به سرانجامی خوش برسد.

آخر مظفر جون یادت بخیر "همه چیزمان به همه چیزمان می آید"

 
کاسیب بتر سیاستمدار اولار!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 7:34  توسط كاسيب اسوه سي  | 

چنانچه بار اوليست كه از وبلاگ بازديد ميكنيد از آرشيو موضوعي بخش معرفي و مانيفست و همچنين منظومه كاسيب نامه يا ترجمه آنرا انتخاب و مطالعه كنيد

هرچند سعی در این داشتیم که فعلا بحثهای دیگر را کنار بگذاریم لیکن لینک زیر را که درباره دکتر مصدق است مطالعه کنید تا برای اولین بار با مهدی عزیز در مورد عده ای از جوانان هم نظر شویم و مراتب اعتراض خود را به این مصاحبه ..شعر اعلام کنیم.

http://www.pajoohesh.info/archives/71

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:54  توسط پادشاه کاسیب  | 

حذف تركيه عشق تمام كاسيبها از رقابتهاي جام ملتهاي اروپارا به تمام فوتبالدوستان كاسيب تسليت عرض ميكنم. تركيه اين تيم آسيايي را كه (كاسيب بتر كلاس قوير و كاسيب اوزين بتر آدام بيلر)در رقابتهاي اروپايي بازي ميكند ودراين دوره از رقابتها(كاسيب آخر لحظه ده بتر شانس گتيرر)تا مرحله نيمه نهايي بالا آمده بود،تشويق كرده و سپس شماتت ميكنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:29  توسط پادشاه کاسیب  |