قبل از ورود به بحث اجازه می خواهم عرض کنم که این نوشته من باب تنویر زوایای پنهان سوال مطرح می شود و البته امکان دارد نوشته بنده بیراهه هم رفته باشد که انشالله دوستان بزرگوار بنده را در تصحیح مطالب و بسط آن یاری خواهندکرد و مرا به خاطر این جسارت کاسیبانه خواهند بخشید.
چند تا از نهاد های اجتماعی که می توان از آنها یاد کرد عبارتند از دین، دانشگاه، دولت، حزب سیاسی، سندیکای کارگری و ....
دوست عزیز بعضی دوستان جناب مارکس در دورانی نه چندان دور با استفاده از دیدگاه های دیالکتیکی و ماتریالیستی خود اقدام به تالیف نظریه ای کردند که دوستان مورد اشاره به رسیدن به مدینه فاضله ای بشارت دادند که البته این امر عواقب گسترده ای را در جهان بعد از آن زمان ایجاد کرد.
از آنجاییکه مارکس بر خلاف آقای انگلس کاسیب تشریف داشتند حواشی بسیار بر این مدینه فاضله گذاشتند و به گونه ای سخن راندند نقشهای اصلی مدینه فاضله مورد اشاره را قرار است کاسیب ها بازی کنند طبیعتا کاسیبهای دیگر بسیار خوشحال شدند که آینده از آن ماست !!! غافل از اینکه شاید آینده از آن ماست باشد ولی صد در صد از آن کاسیبها نیست. از طرفی هم کسی حواسش نبود که یک کاسیب در نظریه خود بازیگران نقش اول را که همگی دولتدی ها هستند کاسیب دیده است.
القصه در همه جای دنیا کاسیبهای متعددی اقدام به تشکیل سندیکاهای کارگری کردند تا آنچه که مارکس اتوپیای پرولتاریا نام نهاده بود محقق شود.
جناب لنین یک کاسیب زاده روس، جناب استالین کاسیبی از گرجستان، مائو کاسیبی چشم بادامی و ... همگی رویای تحقق مدینه فاضله را در سر داشتند اما کاسیب بودنشان موجبات نسیانی عظیم در آنها شد که فراموش کردند که این مدینه فاضله برای کاسیبها توصیف شده است و نه کاسیبها برای ایجاد و حفظ آن !!!
همین امر اثرات جالبی را ایجاد کرد کشتارهای رمانتیک توسط استالین برای رسیدن به آرمان!!!! میدان تیان آن من !!! گرسنگی و قحطی در کره شمالی، ممنوعیت موبایل در کوبا، استراق سمع تمام مکالمات تلفنی در آلمان شرقی و ...
در نتیجه نهاد های به اسم حزب کمونیست پدید آمدند که رفتار های کاسیبانه آنها همجنان تاریخ را به تعجب وا داشته است . برای مثال در آلمان شرقی درصد بالایی از بودجه کشور برای حفظ امنیت داخلی صرف می شد و از هر ۵ نفر یک نفر از سازمانهای امنیتی حقوق دریافت می کرد یا مثلا در شوروی اقتصاد کاملا دولتی بود که نتیجه آن صدور دختران و زنان روسی برای روسپی گری بعد از فروپاشی بود.
در کوبا فیدل خان به زور بیماری از قدرت کناره گیری کرد و در کره شمالی برای رسیدن به بمب هسته ای میلیونها نفر گرسنگی کشیدند. تا به مدینه فاضله ترسیم شده دست یابند.
اما بعد ها عده ای گفتند که مارکس منظورش این بود که بعد از اینکه نهاده های اصلی تولید یعنی زمین و سرمایه به حد نهایت توان خود تولید کردند نیروی کار نقش تعیین کننده در تولید خواهد داشت و تمام این هیاهوها برای هیچ بوده است!!!
لازم به ذکر است که نمونه های مشابهی هم در دنیای سرمایه داری و شاید هم غیر سرمایه داری برای نهادهای سیاسی کاسیب و یا هر نهاد اجتماعی کاسیب دیگر می توان یافت که به دلیل اطاله کلام در بخشهای بعدی به آنها خواهیم پرداخت.