تبليغاتX
منظومه کاسیب نامه

منظومه کاسیب نامه

التیامی بر دردهای افرادی که میپذیرند "کاسیب" میباشند

چندي است كه مي خواهم در باره كساني بنويسم كه روزي همراه با آنها فرياد تنفر از كاسيبيت سر دادم.هم نوا شديم تا وبلاگي داشته باشيم.شايد به عنوان  تنها دارايي برخي كاسيبها.چه احمقانه مي پنداشتيم كه ميتوانيم دارايي خويش رابا همه كاسيبها قسمت كنيم.اين شادي همانند همه جوگيري هاي كاسيبانه ديري نپاييد و به قول بيليجي عزيز زمانه علك خاييد .....رمز عبور وبلاگ كه قرار بود در اختيار همه كساني باشد كه ميخواهند فرياد كاسيبيت سر دهند و به نظر ميرسيد در اين وبلاگ حتي اگر زمان و مكان!! دست به دست هم دهند نتوانند وي را خاموش كنند، ما كاسيبها هم آوايي نموديم "خفه شو".در ذيل نام بزرگاني را ذكر ميكنيم كه اگر كاسيبيت هم روزي صاحب تاريخي شد، در صحف آن نامي باشد براي نگاشتن.اسامي به ترتيب تاريخ ترك وبلاگ ذكر شده است.

كاسيب گم شده (دكتر ب-ب):او كه بالاترين مدرك تحصيلي را از معتبرترين دانشگاههاي كشور داشت پس از استقبال از وبلاگ و اصرار بر انتصاب به عنوان نويسنده به يكباره گم شد.تمام تلاش من براي تماس مجدد با ايشان بي نتيجه و ايميلهاي من بي پاسخ ماند. اسم جالبي براي خود انتخاب كرده بود.اسوه معتقد بود بسياري از مسائل كاسيبيت را در محضر اين بزرگوار تلمذ نموده است.و بدين ترتيب اولين گذر واژه سوزانده شد.

محسن- س:طراح ايده وبلاگ نويسي براي كاسيبيت.او كه شرح زندگي خويش را با خلوص نيت در وبلاگ قرار داده بود و بعد از گذشت روزگاران كاسيبيتش بر پادشاه ثابت شده است، به اتهام دولتدي بودن مورد هجمه شديد و كاسيبانه اي قرار گرفت ( چه اگر چنين نيز بود بسي جاي خرسندي مينمود كه در داخل مجموعه شخصيتي باشد كه بداند "دولتدي، چيستي و چرايي آن").اين توهم دشمن پنداري موجب دلسردي آن بزرگوار گرديده كه همچنان درخواستهاي مكرر من براي بازگشت ايشان بي ثمر است.و بدين سان دومين گذر واژه....

عباس-ت:او هيچ گاه خود را يك كاسيب شناس ندانست.و همواره ميگفت "اين وبلاگتون" و هيچگاه باور نداشت كه وبلاگ از آن همه كاسيبهاست.بند بند منظومه الهام گرفته از زندگي و توهمات روزمره ايشان است.همانند همه كاسيبها انگيزه اي براي بازديد  وبلاگ ندارد.و ترجيح ميدهد روزنامه هاي پارسال را مطالعه كند تا تحليل درستي داشته باشد......شوراي كاسيبيت گذاشتن گذر واژه در اختيار ايشان را مصداق" آب در هاون كوبيدن " تعبير نمود.

س-ط:او كه نيامده رفت. بنا به اعتراضات و تهديد به ترك وبلاگ از سوي بيليجي از دادن گذر واژه به ايشان اجتناب نمودم

حكيم(محمد-ش):وي كاسيبي ارتدكس بود كه در ميان خيل عظيم "بازها" گرفتار شده بود.و به دليل اين اختلاف در نگرش ،بارها به خيانت متهم شد(كه به حق چنين بود!!) بعدها پادشاه به اين نتيجه رسيد كه نوع ارتدكس كاسيبيت بسيار خطرناكتراست و قابليت عود اين بيماري توصيف ناپذير.حكيم كه به سان همه ارتدكسها خود را تافته جدا بافته ميپنداشت (كه به حق چنين بود!!!!) و توهم تئورسين بودنش به جايي رسيد كه اعلام فرمودند لغت "كاسيب " را ما از "كاسب "عربي استخراج كرده ايم.بدون توجه به اين موضوع كه اول منظومه نگاشته شده و بعد از ايشان به عنوان نويسنده و تئوريسين دعوت به عمل آمده است و نگارنده منظومه هرگز چنين  ذهنيتي نداشته است.همين اختلاف كافي بود تا در عملي كم سابقه نظريه كاسيبيت را با نام خود و به كام سياست بازان در اختيار يك نشريه سياسي  قرار دهد، بي آنكه نامي از وبلاگ ببرد و ارتدكس گونه اقدام به پنهان نمودن اين موضوع نمايد .هويدا شدن اين مطلب آتش به جان كساني انداخت كه در اين راه تلاش زيادي نموده بودند.اما در ميان سيل اعتراضات پادشاه براي اينكه كاسيبيت از داشتن فيلسوفي چون او بي بهره نباشد آن بزرگوار را حفظ كرد.نظريات بي بديل ايشان در زمينه نسوان و تحريم ارتباط با آنها و تمسخر مرتبطين ،خاصه كه حكيم با بلند كردن مو و ريش سعي در القاي مالكيت مطلق بر نفس  داشت ،مريدان بسياري را به گردش جمع كرد(علاوه بر مريداني كه به دليل بهره بردن از حكمت ايشان در اطرافش  بودند)به يكباره با خبري كه به قول بيليجي زاغي از فجايع كوههاي تهران آورد، رنگ باخت.وكاسيبهاي "باز" حكيم را چون شيخي يافتند، پرده حيا دريده و توجيه گر.اين پايان ماجرا نبود .اين تئوريسين كاسيبيت براي جلوگيري از نفوذ تفكر جديد در ميان افراد، وبلاگ نويسي را تقبيح نمود و كاسيبيت را به سخره گرفت.و سپس به ياركشي پرداخت.و در پايان اعلام نمود كه يا وبلاگ براي ايشان نرم افزار تبديل گفتار به نوشتار تهيه نمايد و يا ايشان از نويسندگي وبلاگ كناره گيري خواهد نمود.

و بدين سان يكي از ستارگان آسمان كاسيب شناسي ما را وداع گفت.و سومين گذرواژه......

كاسيب با كلاس:او كه به دليل دريافت نكردن گذر واژه ،برخورد پادشاه را در مناظره اش با اسوه طرفدارانه قلمداد مينمود وبلاگ و حتي دوستي با پادشاه را براي هميشه ترك كرد.

اسوه(امين-ق):به راستي احياگر نام كاسيبيت بود.او همچون پلي از گذشته تا حال كاسيبيت خبر داد و بدين سان جرقه تدوين منظومه را در ذهن پادشاه شعله ور ساخت.بي شك از ايشان ميتوان به عنوان موثرترين فرد در ايجاد و توسعه نظريه كاسيبيت ياد نمود.ليك گذشت زمان ژستهاي كاسيب ستيزي همه ما را فرو نشاند و نقاب از چهره هامان افتاد و اگر زماني فرياد كاسيبيتمان سنگيني درد هولناكي بود، به يكباره اين فرياد ،اثبات "بتريت" قلمداد شد.هر كس سهم خويش را از اين "بتريت" طلب كرد.تقسيم دارايي(وبلاگ) جاي خويش را به تسهيم داد.اسوه  با حضور افراد جديد كه دوست داشتند كاسيبيت خويش را از اعماق درون بيان كنند، مخالفت نمود.حضور نسوان را بر نتابيد،و به هر بهانه به دنبال اتمام دوستي با پادشاه بود. و دومين فاجعه وبلاگ رخ داد.استعفاي او ضربه جبران ناپذيري در  ادامه روند كاسيب شناسي بود.و اينك به جايي رسيده ام كه ميدانم اگر روزي بتوانم رفتارهاي كاسيبانه خود را كنترل كنم باز كاسيب خواهم مرد.چرا كه در جامعه دولتمندان مرا جايي نيست. كاسيبها هم عشق رفتار كاسيبانه دارند.و غير اين رفتار را بر نميتابند.پس تنها خواهم ماند و ديگر رفتار متقابلي نخواهم داشت.....

گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد      بسوختيم در اين آرزوي خام و نشد

به كوي عشق منه بي دليل راه و قدم        كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان كه در طلب گنج نامه مقصود           شدم خراب جهاني ز غم تمام و نشد

دريغ و درد كه در جستجوي گنج حضور    بسي شدم به گدايي بر كرام و نشد

كاسيبها كاسيب متولد ميشوند كاسيب زندگي ميكنند و كاسيب ميميرند

من ماندم ونواي بي نوايي.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:24  توسط پادشاه کاسیب  | 

چنانچه مستحضرید پس از کسب موفقیت کسبه در رشته های فلسفه علم،فلسفه دین،فلسفه جای خالی فلسفه اخلاق حس میشد که با قبولی جناب بیلیجی در این رشته دغدغه ذهنی ما فروکش کرد.این مهم را به همه دوستداران وبلاگ تبریک عرض مینمایم.امید است روزی کالج فلسفه کاسیبیت و راهکارهای عملی  ریشه کنی تاسیس شود

کاسیبها کاسیب متولد میشوندُکاسیب زندگی میکنند و کاسیب میمیرند

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:14  توسط پادشاه کاسیب  | 

کلیه نویسندگان  موظفند در طول هر ماه حد اقل یک پست ارسال نمایند.بنابر اين تا پايان شهريور فرصت داريد مطالب در دست تكميل خود را ارائه نماييد.

با تشكر

پادشاه كاسيب

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:46  توسط پادشاه کاسیب  | 

                                                  یک عاشقانه کاسیبانه  

 

پس او از لاک خویش برون آمد، جهان را و سپس دانشکده را نگریست ،نسیم ملایمی را که گونه هایش را نوازش میکردند احساس کرد و عطر بنفشه ها و اطلسی های باغچه های پیرامون  سرمستش کرد .گرمای لطیفی روی پوستش دوید .حس صعود داشت ، ذره ذره تنش پر میگرفتند و حول محوری آسمانی گرد می آمدند ،ذرات واپاشیدند ،عروج کردند در هم آمیختند به دوران افتادند و ازنو در هم آمیختند و در پای آن مظهر زیبایی لایتناهی  به خاک افتادند . آن قله دست نیافتنی عشق ،چکاد سر به گردون سای فرهیزش . مغاک های مهیب که جدایی ها را مینمود و نیز دره های وحشت افزای فاصله ، اما در ورای همه اینها عشق بود پس پای در صعود نهاد از سنگلاخ های بی اعتنایی گذشت و به دامنه های جلب توجه رسید و از کوره راه هایی پر پیچ و خم اعتماد گذشت ،گاه بود که صخره های یاس راهش را می بریدند ویا پرتگاه های مخوف بدبینی، بلندای نیهلیسم راهش را میبستند و جرکند های حرمان به ترسش می انداختند . عاشقانه گذشت تا به نزدیک قله رسید تمام جهان برایش قیام کردند و تمام وجودش را جذبه ای روحانی در بر گرفت . مهتاب نقره ای از  شرم حضورش  رنگ باخت و خورشید لختی درنگ کرد تا در فیروزه ای صبحدم وصالی را به تماشا بنشیند .

بیداری ،سرگردانی،عشق ، جنون ، صعود و در پایان آیا وصال؟

نور تند خورشید چشمش را زد لا لحاف گرم خودش را پیچاند غلتی زد به دنبال دلیلی برای بیداری تمام گوشه های اندیشه اش را کاوید و چون خوابش می آمد چیزی نیافت ."صبح پیدا  شده اما آسمان پیدا نیست   گرته روشنی مردهء برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار "  از اتاق بغل صدا اوج گرفت و نشست  روز  دیری بود که از نیمه  گذشته بود  حذف درس ،حذف ترم مشروطی اخراجی فلاکت شکست  هیچ کدام دلیل خوبی برای بیداری نبودند پس خوابید تا صعود را از سر گیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:40  توسط بیلیجی کاسیب  | 

طبق نظرات اعضای منظومه صفات متعددی برای افراد کاسیب لحاظ شد که در این پست این جانب به علت داشتن شبهاتی در بحث شناسایی کاسیب برای تکمیل تحلیل صفات کاسیبانه نیازمند رفع شبهات توسط اعضای منظومه می باشم.

یک فرد کاسیب چگونه می تواند کاسیب را شناسایی کند؟

جواب های متعددی به ذهن خطور می کند ...

۱-با دقت به اوضاع و احوال خود وبررسی ویژگی های شخصیتی خود

۲-با دقت به اوضاع و احوال دیگرانی که از نظر او کاسیبند

حال هر کدام از این جواب ها می توانند ایجاد سوال کنند .

مثلا شماره ی 1 :

یک کاسیب چگونه می تواند توهمات خود را تشخیص دهد؟ به نا به توصیف های 20 گانه برای کاسیب ها که همه نوعی توهم اند ، یک فرد چگونه می تواند توهمات خود را از واقعیات وجودی اش تفکیک کند؟ مخصوصا اگر به یک باور رسیده باشد . که در این صورت این باور به او اجازه نمی دهد که آن را حقیقی نداند!

بحث ما شناسایی است . از قبل نمی دانیم کاسیب چگونه است. ملاک تشخیصی که جناب پادشاه فرموده اند صفات کاسیبانه است و اینجا نوعی دور حاصل می شود . فردی کاسیب هست که صفات کاسیبانه دارد و از طرفی هم صفات کاسیبانه را از روی ابعاد شخصیتی یک کاسیب تشخیص می دهیم.

می رسیم به شماره ی 2 :

طبق اصل خاسوتینگر فقط یک کاسیب به اثبات یا عدم اثبات کاسیبلیخ می پردازد .

آنجا که گفته شد : یک فرد حتما کاسیب است ، مخصوصا اگر خلافش ثابت شود .

پس در این مورد فردی که به یک کاسیب دقت می کند خود نیز کاسیب است و یک کاسیب به هیچ عنوان حاضر نیست صفات مشترکی بین خود و دیگری قائل شود ! چون او آدم بتری است و به هیچ عنوان حاضر به قبول کردن وجود صفات مشترک  بین خود و دیگری نیست چون آن وقت تک بودن او زیر سوال می رود ! مگر این که خود را از آن صفات مبری بداند که در این صورت باز هم هیچ کاسبی را به طور قطعی در این جا نمی تواند شناسایی کند!  هر کاسیبی را شناسایی کند در خیال او جدا از اوست و در اینجا نمی توان به فردی که در ذهن یک کاسیب جدا از خودش بوده و کاسیب نامیده شده  به طور یقین کاسیب گفت. که اگر در اینجا کاسیب را فروتن فرض کنیم و از این موارد اغماض کنیم ( فرض محال محال نیست!) قبول این صفت مشترک نوعی رجوع به خود می شود و به شماره ی یک بر می گردد .  مگر این که یک کاسیب فقط بتواند از طریق صفات کاسیبانه ی غیر مشترک یک کاسیب دیگر را شناسایی کند ...

جناب پادشاه کاسیب و دیگران چگونه به این شناسایی نائل شده اند؟ اصلا یک کاسیب می تواند از پس این شناسایی بر بیاید یا همین شناسایی هم از توهمات اوست؟ یک کاسیب فقط به شناسایی کاسیبلیخ خود می تواند واقف شود یا شناسایی دیگران نیز ممکن است؟

و چگونه شناسایی اتفاق افاده؟ از طریق تصور انتزاعی و تصدیق آن؟ یا از همین طرق؟ یا روش های دیگری موجود است؟ منتظر پاسخ هم قطاران عزیز می باشم.


پاسخ پادشاه در مورد پست فوق و سوالات مطرح در بخش نظرات پست قبل را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 13:58  توسط كاسيبه  | 

سالها پيش داستاني نوشته شد كه در زمان خود به نوعي ساختار شكن مينمود.اين داستان سفرهاي گاليور نام داشت.شخصيت اصلي آن يك پزشك كشتي بود به نام گاليور كه بر اثر طوفان به سرزمين ناشناخته اي به نام لي لي پوت قدم گذارد. در آن با پديده شگفت انگيزي به نام آدم كوچولوها كه صدها بار كوچكتر از انسان بودند ليكن مانند آن حرف ميزدند و راه ميرفتند،مواجه ميشود.

اهالي لي لي پوت در دو منطقه زير نظر دو پادشاه به زندگي ادامه ميدادند.مدتها قبل از ورود گاليور، لي لي پوت سرزمين  يكپارچه اي بود و همه در صلح و آرامش زندگي ميكردند.اما يك روز صبح اتفاقي مي افتد كه بهانه اي ميشود براي جنگهاي متمادي.زماني كه شاهزاده مطابق حالت مرسوم تخم مرغ را از سر بزرگ آن ميبريد دست خود را زخمي ميكند و از آن پس دستور ميدهد "همه بايد تخم مرغ را از سر كوچك آن بشكنند ".شاهزاده ديگر اين نوع برخورد را بر نميتابد و همراه گروهي از هوادارانش بخشي به نام سر بزرگ ها را (كه معتقد بودند تخم مرغ بايد از سر بزرگ آن شكسته شود) از لي لي پوت كه اينك سرزمين سر كوچك ها ناميده ميشد جدا مينمايد.و بدين سان فلسفه زندگي،جنگ،دشمن و مرگ مردم و حتي اعتقادات آنها بر مبناي چگونگي خوردن تخم مرغ تعريف ميشود.گاليور نيروي دريايي سر بزرگ ها را نابود ميكند.سر كوچك ها پس از اينكه استفاده لازم را از گاليور ميبرند تصميم به كشتن يا كور كردن او ميگيرند كه نا  گزير به سرزمين سر بزرگها فرار ميكند و آنها با آغوشي باز از وي استقبال كرده و هزينه هاي گزافي را براي فرار او متحمل ميشوند.

نكات بسيار زيادي در اين داستان نهفته است.اول اينكه زماني كه تخم مرغ  صبحانه شاهانه است ،به نظر شما چند درصد مردم ميتوانند تخم مرغ تناول كنند؟مسلما انگشت شمارند كساني كه ميدانند سر بزرگ و سر كوچك تخم مرغ چه تفاوتي با هم دارند.پس عده اي در جنگها كشته ميشوند به خاطر اعتقاد ي كه دليلي بر صحت آن ندارند.مساله ديگر دستور شاهانه است كه شايد از روي عطوفت بيان شده و صرفا نقل تجربه باشد  ولي اظها نظر هاي خاص سر بزرگ ها در اين مورد باعث پر رنگ تر شدن آن و تغيير دستور توسط مشاوران عالي رتبه به شكل زير شده باشد: "همه بايد تخم مرغ را از سر كوچك آن بشكنند و هر كس چنين نكند مستوجب مرگ است".پس برخي گروهها و نظريه ها با حضور مخالف تعريف ميشوند و به خودي خود مفهومي ندارند.همانگونه اي كه مستحضريد سر بزرگ و سر كوچك در مقابل هم تعريف ميشود و اگر با نظر پادشاه مخالفتي شكل نميگرفت به مرور زمان نظر وي منسوخ ميشد.اما بايد اين اصل را اضافه كنيم كه كاسيب علاقه مند است مطالبات خود را با بيشترين هزينه و به شيوه اي قهرمانانه و جنجالي دنبال كند.

بنابر اين هزاران نفر كشته ميشوند. حساسيت در مورد شيوه شكستن تخم مرغ توسط عوامل حكومتي افزايش مييابد.قوانين تنبيهي تصويب ميشودو......

جالب ترين قسمت داستان اين است كه هر كاسيبي به سر بزرگ يا سر كوچك بودن خود افتخار ميكند و با تعصب خاصي از اعتقاد راسخ خود تعريف ميكند و اعلام ميدارد كه حاضر است جان خود را در اين راه فدا كند بدون آنكه بداند چرا؟بدون آنكه بداند شاهزاده بي دقت اگر دست خود را نميبريد اين اعتقاد مقدس او هم وجود نداشت.موضوع بسيار مهم استفاده مناسب از زمان و مكان است.سر كوچك ها با توجه به اينكه سالها سابقه حكومت و برتري داشتند و همچنين سرزمينشان بر مبناي اصول ميچرخيد به موقع از گاليور استفاده كردند،اما سر بزرگها كه وطنشان نه بر مبناي اصول كه بر اساس يك اصل و آن هم شكستن تخم مرغ از سر بزرگ آن اداره ميشد صرفا به خاطر اثبات بتريت خود هزينه هاي زيادي را در مقابل هيچ متقبل شدند.

پس خاطر نشان ميكنم مهمترين معضل كاسيبها انتخاب هدف صحيح و همچنين زمان و مكان مناسب براي انجام امور در راستاي نيل به آن است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 10:15  توسط پادشاه کاسیب  | 

كاسيب و دموكراسي

يك كشور با مردمي گرسنه در افريقا را در نظر بگيريد.اكثريت گرسنه اند.راه چاره آن كه غذا خوردن است را همه بلدند. اما كمتر كسي است كه غذا بخورد. چرا؟پاسخ اين سوال واضح است.چون غذايي وجود ندارد.حال فرض كنيد سالي يكبار سازمان ملل بيايد و در اين كشور غذا توزيع كند،از چند روز قبل مردم در اين مورد بحثها ميكنند.عده اي اعتصاب ميكنند،تعدادي با شور و اشتياق و به گمان اتمام گرسنگي غذا ميخورند و عده معدودي با علم بر اين موضوع كه از فردا گرسنگي باز خواهد گشت ،فقط به اميد زنده ماندن طعام  تناول ميكنند.

در جامعه امروز دموكراسي نيز چون خوراك از نيازهاي اوليه بشر است كه باز سرزمينهاي بسياري از آن بي بهره اند. جالب اينكه در برخي از آنها هر چند سال يكبار انتخابات  برگزار ميشود.عده اي تحريم ميكنند.تعدادي با شور و اشتياق و به اميد پايان يافتن روزهاي تاريك  در انتخابات شركت ميكنند و اندك افرادي با علم به بي تاثير بودن آن در روند فعلي فقط و فقط براي زنده نگهداشتن روح انتخاب و البته بهتر نمودن نسبي اوضاع راي ميدهند.

اين دو موضوع دوگان هم هستند.لذا با يافتن راه حل براي يكي،مساله ديگر هم حل شده است.

براي مردم گرسنه آن كشور افريقايي راهكاربرون رفت از شرايط موجود  ارايه دهيد.منتظر نظرات شما هستم.اولين نظر را خودم ميدهم.

-         شايد عليرغم اين كه ما اين گرسنگان را به درستي بدبخت ميبينيم آنها خودشان را خوشبخت بدانند يا حد اقل احساس بدبختي نكنند

-         اگر اينگونه باشد دو راه داريم يا اجازه دهيم از خوشبختيشان لذت ببرند يا آنها را آگاه كنيم

-         اگر تصميم به آگاه نمودن آنها از حقوقشان گرفتيم يا نظر ما مورد اقبال واقع ميشود يا خير.

-         اگر مورد اقبال واقع شد طبيعتا عوامل تضييع حقوق آنها در مقابل عكس العمل نشان خواهند داد.

-         حال بحث هزينه و فايده پيش ميايد كه هدف از غذا خوردن زنده ماندن است ليك اينك ميبايست به خاطر غذاي سهل الوصول آيندگان از زندگي گذشت

-         طبيعتا هزينه و فايده نامناسبي است،لذا تصميم گرفته ميشود هدف والاتر باشد رسيدن به آرمان شهر.

و از اين نقطه است كه انحرافات آغاز ميشود. غذا به دست فراموشي سپرده ميشود.نه از زندگي يك نسل كه از نسلها به آساني چشم پوشي ميگردد، به اميد رسيدن به آرمان شهر شبها گرسنه سر بر بالين گذارده ميشود. و اعلام ميگردد  كه مشكل عدم آگاهي ملت است و حال آنكه كسي در نظر نميگيرد كه ملت ظرفيت اين همه آگاهي را نداشت . هدف ملت رفع گرسنگي بود و حال هدف آگاهي دهنده و ملت از هم جداست.براي رسيدن به هدف اگر پله پله  قدم برداشته نشود،ارمغاني بهتر از شكست نصيب نخواهد شد.

ادامه دارد.....

.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:10  توسط پادشاه کاسیب  |